تبليغاتX
ماهگل-خانوما

ماهگل-خانوما

عاشقانه

 ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند

 ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند

 ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند

 ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد

 ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده

 و ارزش يک ثانيه را آنکه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند

 هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد

 باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 12:1  توسط نازگل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:13  توسط نازگل  | 

فلسفه عشق و دیوونگی

یه روز عشق و دیوونگی و فضولی قایم موشک بازی می کردن ،عشق پشت بوته گل سرخ قایم شده بود که فضولی جای عشقو به به دیوونگی لو داد،دیوونگی یه شاخه فرو کرد تو بوته گل سرخ و عشق کور شد و از اون روز به بعد دیوونگی شد عصای دست عشق .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 9:55  توسط نازگل  | 

عشق یعنی انتظار

 انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 9:35  توسط نازگل  | 

با تو

زندگی قشنگه اگه با تو باشه...

مرگ قشنگه اگه برای تو باشه...

دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...

من قشنگم اگه با تو باشم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 14:12  توسط نازگل  | 

نصیحتی در عشق

عاشق کسی باش

حتی اگر سال ها هم  نبینیش فراموشش نمی کنی

ولی اگر فراموشش کردی

تو عاشقش نبودی،فقط بهش عادت کرده بودی

چون عشق چیزی نیست که یک شبه بیاد و یک شبه بره

و یک شبه فراموش بشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 9:1  توسط نازگل  | 

آن زمان که دستانم را لمس کردی...

جای انگشتانت بر شیشه قلبم حک شد.

آن زمان که در چشمان من خیره شدی...

تاریکی قلبم با روشنایی وجودت درخشش گرفت وگوشه گوشه پهنای این صندوقچه را من خود با زبان خویش برایت خواندم.

باور کن تمامی موجودی این صندوقچه از آن توست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 10:6  توسط نازگل  | 

هزاران بارنهصدکلمه عاشقانه را در هشتصد جای مختلف به هفتصد زبان در کنار ششصد نفر مطرح کردم. پانصد  نفر از انها چهارصد جمله انرا در سیصد زبان در دویست برگ ترجمه کردند. صد بار برای تو در   نود روز  روزی هشتاد دقیقه خواندم. هفتاد جمله تو را شصت بار در پنجاه روز  روزی چهل مرتبه برای   خودت تکرار کردی و سی تای انرا آموختی.پس از بیست روز از تو ده سوال پرسیدم. نه الهی هشت مرتبه به هفت سوال من شش جواب رد دادی. پس از پنج روز  روزی چهار مرتبه تو را سه روز به جایی دعوت کردم و دو ساعت خواهش کردم تا تو یک بار گفتی دوستت دارم.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 8:59  توسط نازگل  | 

عشق...

عشق بهانه آغاز بود  آغاز قشنگترین صبحدمان زندگی

 عشق بهانه سبز با هم زیستن بود

واینک وصال...

بارش خوشبختی است بر آشیان عاشق ترین دستها

رونق بهاری ترین ثانیه های زندگی ما

 

 

                                                                                                                                                

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 10:23  توسط نازگل  | 

برای تو........

براي تو مي نويسم و براي تو شعر مي سرايم.....اي تنها ستاره هستي بخش

براي تو مي نويسم براي تو كه از جان و دل دوستت دارم.براي تو مي نويسم

تا بداني جز تو چيزي براي نوشتن ندارم.....براي تو مي نويسم زيرا بدون تو

تنهايي با تمام ابعادش حس مي شود......از تو مي گويم و براي تو جان مي دهم

اي آرامش دهنده قلب كوچكم.....زيباترينم..... مهربانترينم و عزيزترينم به نواي

آسماني و دل انگيز تو تا ابد نيازمندم . به گرمي دستان سبزت به نگاه هميشه آفتابی ات

و به لبخند های بارانی ات محتاجم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 8:9  توسط نازگل  | 

سلام بچه ها

ما(نازپری و گل پری)از امروز اومدیم به جمع وبلاگ نویسان و از تمامی دوستانی که ما رو یاری میکنن کمال تشکر را داریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 9:9  توسط نازگل  |